قمار بیباکانه باراک اوما
پخش موعظه ای از جرمیا رایت کشیش پروتستان و رایزن معنوی پیشین آقای برک اوباما، در نکوهش نژاد پرستی سفید پوستان و داوری وی مبنی بر اینکه ایالات متحده خود تا اندازه ای مسئول سؤقصد های ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بوده، نامزد حزب دمکرات را به دردسر انداخته است. وی برای قد علم کردن در برابر جان مک کین نامزد جمهوریخواه در انتخابات ۴ نوامبر آینده تواناتر از هرکس دیگری است. سناتور ایلینویز در سخنرانی ۱۸ مارس گذشته خود کوشید تا اظهارات آقای رایت را، که با شدت هرچه تمامتر محکوم کرده، در بافت عمومی تری از مناسبات میان نژاد ها در ایالات متحده ارائه دهد، مناسباتی که با چرخه ای از خشونت ها و تلخکامی ها با تاریخ طولانی تبعیض های نژادی پیوند خورده است. هرچند مفسران بسیاری سخنرانی شیوای ویرا با شور و شوق پذیرا شده اند، اما پیامدهای سیاسی (و انتخاباتی) آن هنوز بر کسی روشن نیست. آقای اوباما تاکنون از اینکه وی را سخنگوی ۱۲% سیاه پوستان آمریکا بدانند و ترجمان، گیریم خرده گیر، خروش و خشم آنان بیانگارند دوری گزیده بود. وانگهی او در ایالاتی به نتایج خوب دست یافته (آیوا، ورمونت، کانزاس) که نسبت سیاه پوستان در آنجا اندک است. بحران اقتصادی و مالی که ایالات متحده را زیر ضربات کوبنده بی امان خود گرفته به آقای اوباما فرصتی خواهد بخشید که در آخرین دور انتخابات مقدماتی، مزیت و محدودیت های سخنرانی های فراگیری را بیازماید که معرف کارزار انتخاباتی وی بوده است.
نامزدی آقای برک اوباما همانقدر که نشان از یک کارزار انتخاباتی معمول دارد جنبشی سیاسی نیز به شمار می آید. گواهی بر آن انبوه جمعیت شیفته ای است که به سوی میتینگ های وی می شتابند، دهها داوطلبی است که وی را یاری می دهند و بیش از یک میلیون اهدا کننده کوچکی هستند که کمک های مالی به وی می رسانند. این جنبش، رأی دهندگان تازه و فراوانی، به ویژه جوانان و «منفردین (۱)» را به این پویش دموکراتیک کشانده است. شور و شوقی این چنین و نبرد فشرده برای دستیابی به گزینش نامزدی حزب، به مشارکت گسترده در انتخابات مقدماتی و کمیته های برگزیننده (کاکوس*) در اردوگاه دموکرات ها انجامیده که در تاریخ کارزارهای انتخاباتی در سراسر کشور تاکنون سابقه نداشته است (۲).
و با اینهمه نظر مردم در باره اینکه نامزدی آقای اوباما به واقع مظهر چه چیزی می تواند بود متفاوت است. به چشم هوادارانش او تجسم نیروی بنیادین تازه ای در سیاست آمریکاست که خویشتن را به فراسوهای ذهنیت حزبی برکشیده و آمریکائیان را فرا خوانده است که به بن بست سیاست بازی های پشت درهای بسته واشنگتن پشت کنند. به زعم مخالفانش در صحن حزب دموکرات، که پشتیبان نامزدی حریفش، سناتور نیویورک هیلاری کلینتون هستند، وی مرد پرطمطراقی بیش نیست. گذشته از آن می گویند که وی بسیار جوان و بی تجربه است. از داوری جمهوریخواهان هم بگوئیم که اوباما را مردی می دانند که دیگران را شیدای خویش می سازد و البته سری هم در کارش نیست: او شاید ترقی خواهی به سبک کهنه باشد که پیش از هرچیز دلواپس توزیع در آمد ها از طریق مالیات است که با کسانی که پیش از وی بوده اند چندان فرقی ندارد.
این برداشت ها هرکدام بخشی از حقیقت را در خود گنجانده اند. تازگی این مرد، طراوت وی و مسیری که شخصا پیموده مایه های دندانگیر فراوانی را برای مفسران فراهم آورده است. آقای اوباما که از پدری کنیائی و مادری اهل کانزاس بدنیا آمده، در هاوئی و اندونزی بزرگ شده است: در هاوائی والدینش به یکدیگر رسیده بودند. مادرش سپس راهی اندونزی شده بود تا پژوهش های دوره دکتری مردم شناسی خود را دنبال کند (که در آنجا دوباره ازدواج کرد و یک پدر شوهر اندونزیائی نصیبش شد). وی تحصیلات دانشگاهی خود را در کالیفرنیا (کالج غربی) و در نیویورک (دانشگاه کلمبیا) ادامه داد و سپس پیش از آنکه مدرک تحصیلی رشته حقوق را در ماساچوست (هاروارد) بگیرد به عنوان فعال اجتماعی در محله های جنوبی شیکاگو به کار پرداخته بود. بدینسان آقای اوباما به لوحی می ماند که جهان با زدودن نوشتارهای پیشین مضمون های بسیاری را بر آن فرافکنده است.
او پیام آور است اما معمار حزب دموکرات مدرن نیست. تازگی وی به کنار، معنای نامزدی او بازگزینی زنجیره مضمون هائی است که اینک دیگر جزو سنت حزب دموکرات به شمار می آیند. از پایان قرن نوزدهم تا سال های میانی قرن بیستم حزب دموکرات خود را در مخالفت با تمرکز قدرت و ثروت در جامعه آمریکا شناسانده بود. نامزدهای دموکرات برای مقام رئیس جمهوری – از ویلیام جنینگز برایان (نامزد سال های ۱۸۹۶، ۱۹۰۰، ۱۹۰۸) و توماس وودرو ویلسن (۱۹۱۲، ۱۹۱۶) گرفته تا فرانکلین دلانو روزولت (۱۹۳۲، ۱۹۴۴) و هری اس. ترومن (۱۹۴۸) – کارزار خود را برای «مردم» و علیه «منافع خاص» به راه انداخته بودند. بینش اینان از قدرت سیاسی مبتنی بر رعایت آراء مردم و نگرش آنها به «مردم عادی» آن بود که بی واسطه (یا تا جای ممکن مستقیما) بر سرنوشت خویش حاکم باشند. این رهبران حزب دموکرات محافل دربسته مالی را فاسد و آزمند می انگاشتند، به تمرکز قدرت سرمایه داران می تاختند و آنها را چون «تراست» یا «شرکت های بزرگ» انگشت نما می کردند. دموکرات ها که با امتیازات زبدگان مخالفت می ورزیدند هوای آن در سر داشتند که قهرمانان مردمان عادی باشند که البته بگمان آن ها سفید پوست و اروپائی تبار بودند. دوران عوامگرائی حزب در اوج خود بود (۳).
پس از دومین جنگ جهانی چنانکه کارزار انتخاباتی ادلای استیونسون (۱۹۵۶، ۱۹۵۲)، جان فیتزجرالد کندی (۱۹۶۰)، لیندون بینز جانسون (۱۹۶۴) و هیوبرت همفری (۱۹۶۸) نشان دادند، عوامگرائی حزب دموکرات فروکش کرده و پرداختن به تضاد و دشمنی میان طبقات اجتماعی را به رده ثانوی عقب رانده بود. البته اعضای حزب دموکرات پس از جنگ از اصلاحات اجتماعی عصر فروپاشی کارتل ها (عصر ترقی خواهی) و سپس دوران «نیو دیل(۴)» پشتیبانی می کردند و غالبا می کوشیدند که دامنه آن را (مشخصا در امور مربوط به بازنشستگی) بگسترانند. با اینهمه هر آنچه به «نبرد طبقاتی» اشاره ای داشت از سخنرانی های عمومی آنان رخت بربسته بود. دموکرات ها به جای آن جامعه را به وحدت در برگیرنده ای میان نژاد ها، اعتقادات و طبقات فرا می خواندند.
در دوران جنگ سرد، هدف چنین استراتژی لفظ پردازانه ای به ویژه پرهیز از هرگونه شائبه پیوند با کمونیسم، همواژه آمریکا ستیزی بود و نیز گریز از همانند ساختن حزب با جنبشی سندیکائی که چنان فاسد انگاشته می شد که هرروز بیش از پیش از چشم مردم می افتاد. از اینرو دموکرات های پس از جنگ همواره کمتر از پیش خواستار تنظیم بخش خصوصی بدست دولت بودند و دیگر به مداخله در کار شرکت های بزرگ رغبتی نشان نمی دادند. این ایدئولوژی دامن گستر تازه مبین هدف سیاسی از بیخ و بن نو حزب دموکرات به شمار می رفت. از سال ۱۹۴۸ و از زمان اتخاذ نخستین اقدامات برای ضمانت حقوق مدنی، این حزب هوادار مداخله دولت به قصد رعایت حقوق زنان و «اقلیت ها» بود. در آغاز آمریکائیان آفریقائی تبار تنها گروهی بود که آنرا یک اقلیت می انگاشتند. با گذشت زمان، آنگاه که حقوق مدنی اعطائی به سیاه پوستان پیشینه ای پدید آورده بود، حزب به داعیه های زنان، آمریکای لاتینی تباران، همجنس گرایان و همگروه های گوناگونی پرداخت که موازین قومی یا مصالح همگروهی مشخصی معرف آنها بود. حکمت احقاق حقوق بی وقفه گسترش می یافت. بدینگونه حزب در کوران قرن بیستم، از ایدئولوژی «زمامداری اکثریت» به ایدئولوژی دیگری گذر کرد که بیشتر بر «حقوق اقلیت ها» ایستادگی می ورزید.
«ما همه یک ملتیم»
در این طی مسیر به سوی وحدت برادرانه و خواهرانه، گامی مانده بود تا برداشته شود. پرچمداران حزب برای ریاست جمهوری تاکنون منحصرا مردان سفید پوست بوده اند. هرچند همواره زنان و اقلیت ها را تشویق می کردند که به دموکرات ها رأی بدهند، اما کسی وظیفه عالی را به دست آنها نمی سپرد (هرچند تنی چند از نمایندگان آنان مانند جسی جکسون در سال ۱۹۸۴ و پاتریسیا شرودر در سال ۱۹۸۸کوشیده بودند که به چنین مقامی دست یابند). پس از نزدیک به نیم قرن سخن پردازی به سود در برگرفتن همه لایه های اجتماع، حزب امروز به آستانه عمل به وعده های خود رسیده است. نامزد برگزیده امسال چه خانم کلینتون باشد و یا آقای اوباما با داستان زندگی خویش و مسیری که پیموده اند تجسم گامی خواهد بود که حزب دموکرات مدرن به جلو برداشته است. یگانه رقیب جدی آندو، آقای جان ادواردز سفید پوست با کروموزوم ایگرگ اش [مذکر]، پس از نخستین دور انتخابات مقدماتی اعلام کرد که از رقابت کنار کشیده است. حال آنکه او کارزار خود را بر محور مضمون هائی سامان داده بود که نابرابری های اجتماعی و اختلاف درآمدها را ملامت می کرد.
دو نامزدی که از دیگران پیشی گرفته اند با اراده و کوششی یکسان به دفاع از مضمونی دربرگیرنده همه لایه های اجتماعی برنخاسته اند. در حالی که خانم کلینتون که در دوران زمامداری شوهرش ویلیام کلینتون (۲۰۰۱– ۱۹۹۳) در عمل نیمه دیگر رئیس جمهوری بود، وانمود می کند که خبره امور حکومتی است و برای گسترش خدمات درمانی همگانی مبارزه می کند، آقای اوباما به بهترین صورتی تجسم ایدئولوژی تازه حزب دموکرات است. در این عصر پسا صنعتی، عنایات حزب به او نه صرفا به دلیل سرگذشت آموزنده زندگیش، بلکه همچنین به لطف اوج گیری های غنائی به وی ارزانی گردیده است.
وی نخستین بار در ژوئیه ۲۰۰۴ هنگامی که به سخنرانی در برابر کنوانسیون حزب دموکرات پرداخت به جمعیتی از سراسر کشور معرفی شد. او که آنوقت نامرد نمایندگی کرسی ایالت ایلینویز در سنا شده بود، به دور از هرگونه ایدئولوژی مشخصی هیئت های حزبی (و رسانه ها) را با طلب باور داشتن به همبستگی اجتماعی و شهروندی شیفته کرد. سخنرانی آنزمان وی آوازه ای یافته است:
«یک آمریکای ترقی خواه و یک امریکای محافظه کار وجود ندارد بلکه ایالات متحد آمریکاست که وجود دارد. یک آمریکای سیاه پوست، یک آمریکای سفید پوست، یک آمریکای لاتینی تبار یا یک آمریکائی آسیائی نسب وجود ندارد، آنچه هست ایالات متحد است. [...] ما همه در ایالات نیلگون (با اکثریت دموکرات) تنها یک پروردگار قادر مطلق را نیایش می کنیم و نمی پسندیم که در ایالات سرخ (با اکثریت محافظه کاران) مأموران فدرال به کتابخانه های ما پیله کنند. ما در ایالات نیلگون خود مسابقات قهرمانی بسکتبال آماده می کنیم و در ایالات سرخ دوستان همجنسگرا داریم. وطن دوستانی به مخالفت با جنگ عراق و وطن دوستانی هم به پشتیبانی از آن برخاسته اند. ما ملتی واحدیم، ما همه سوگند وفاداری به پرچم [ایالات متحده] خورده ایم، ما همگی از ایالات متحد آمریکا دفاع می کنیم.»
هنگام میتینگ های انتخاباتی که برخی از ناظران به مناسک مذهبی تشبیه کرده اند، آقای اوباما منضما به طرفدارانش گوشزد کرده است که تمام آمریکائی ها صرفنظر از نژاد، رنگ پوست یا جنسیت خویش می توانند از رفاه برخواردار گردند. او تشریح کرده که نام خود وی، احسان و نیکی ایالات متحده را در خود خلاصه کرده است؛ «[والدینم] نام آفریقائی برک را بر من گذاشته اند که به معنی “متبرک” است. آنها می اندیشیدند که در آمریکائی با تساهل، نامی که هرکس برخود دارد مانعی در راه موفقیت وی نیست. با اینکه آنها جزو دارایان نبودند می پنداشتند که من به بهترین مدارس کشور راه خواهم یافت، زیرا در یک آمریکای بخشنده، نیازی نیست که ثروتمند باشید تا توانائی های بالقوه خود را تحقق بخشید. »
سناتور ایلینویز نامزدی خود را فراسوی حزب مداری و نژاد گرائی، به نیت دست یابی به اتفاق نظری به سود «تغییری» عرضه کرده است که همه کس را در بر گیرد. چنین اندیشه ای اگر گنگ و نامفهوم هم باشد باز بیدارکننده و به خود آورنده است که به هواداران این نامزد ریاست جمهوری امکان می دهد جدا از برنامه ای که در دستور کار خود دارد نقشی از وی در ذهن خویش بنگارند. این بدان معنی نیست که مدعی دموکرات از درگیر ساختن خویش پرهیز می کند ( چنانکه عزم خود را در مورد عراق نشان داده (۵))، بلکه بیشتر از آنروست که هواخواهانش گاه مواضعی را که وی اتخاذ می کند نادیده می انگارند و مجموعه کلی و یکجائی که وی به آنان می نمایاند را برتر می شمارند.
در هیچ کجای دیگری پیوستگاه شکل و محتوی در شعار «آری ما قادریم» بدان قدر آشکار نیست، که همین شعار تجسم مضمون های جهانشمول در خویش پذیرفتن و تساهل است که به شیوه پرسش و پاسخی که یادآور سنت گفت و شنود کلیسای آفریقائی– آمریکائی است تدوین شده (به نوشته پایان متن مراجعه فرمائید). کوتاه سخن این نامزد مقام ریاست جمهوری بازنمود ستایش جهانشمولی اصولی است که حزب دموکرات نیم قرن بر آنها پافشاری کرده است.
در جریان کارزار انتخاباتی، آقای اوباما حملات پیاپی ای را برخود هموار ساخت. ابتدا آقای ویلیام کلینتون و سپس سناتور جمهوریخواه جان مک کین او را متهم کردند که «تنها سخن پردازی» می کند و سخنانش هرچند «فاخر اما تو خالی» و از جوهر و وزن تهی اند. بر وی ایراد می گیرند که شناختی مختصر از عملکرد دستگاه دولت دارد و فاقد برنامه روشنی است.
این گله ها حاکی از یک نگرانی است که می توان پذیرفت. اما سیاست قلمرو واژگان و زبانی قوی، پر پژواک و بیدارکننده، «شعر» (به تعبیر صفت اعتبار زدائی که بر آقای اوباما بسته اند) هم هست. واژه ها و استادی در بیان آنها، مظهر هنر این حرفه است، زیرا سیاست خود هنر لفظ پردازی است. آمریکائی ها به رونالد ریگان گوش فرا داده بودند و بیشتر چیزی را می شنیدند که دوست می داشته اند بشنوند. نمی توان آنقدرها در باره رئیس جمهور کنونی و پدرش هم همین را گفت.
آقای کلینتون نیز به همان شیوه، با تسلط خویش بر هنر ارتباطات، خود را تقریبا از تمام نامزدهای ریاست جمهوری دوران اخیر حزب دموکرات (از جمله همسرش) متمایز ساخته بود. بدون برخورداری از چنین هنری هیچ مرد و زن سیاسی نمی تواند به کار مهمی دست یازد. عقل سلیم (که خانم هیلاری کلینتون نامزد ریاست جمهوری بی وقفه آنرا طنین می اندازد) برآن است که چنانچه کسی رأی دهندگان را با مقام شعر بسیج می کند، به سبک نثر است که باید بر مردم فرمان راند. اما در عصر کارزار دائم انتخاباتی، مهم آنست که همواره بر هر دو لحن تسلط داشت. تصادفی نیست که آن دسته از رهبران آمریکائی که به بزرگی نام آورند کسانی هستند که مردم گفتار هایشان را به خاطر سپرده اند.
در جایگاه چپ حزب دموکرات
یک قرن و نیم پیش از این مخالفان آبراهام لینکلن وی را متهم می کردند که نیات حقیقی خود را در پشت ابری از کلماتی که هر چند گوش نواز اما در جوهر خود گنگ اند پنهان می سازد. در سال ۱۸۶۰ هنگام کارزار وی برای ریاست جمهوری بارها لینکلن را در تنگنا گذاردند تا در باره الغای برده داری موضع روشنی بگیرد: او درفش ناسیونالیزم را برگزیده بود تا زیر سایه آن کارزار انتخاباتی خود را پیش برد؛ نقشی از خویش نه چون پشتیبان سیاه پوستان بلکه همانند منجی اتحاد ترسیم می کرد؛ بیزاری خویش از برده داری را به زبان می آورد اما تصریح می کرد که باور شخصی وی چنین است و اگر به آن مقام برگزیده شود شاید که به اقدامات چشمگیری در این زمینه راه نبرد (۶).
این کاربرد دوپهلوی انتخاباتی از درخشان ترین فصول تاریخچه سیاست به شمار می رود. با اینهمه آمریکائی های امروز، چه سیاه یا سفید شاید مدافع آن هم باشند، زیرا تنها طریقی بود که می توانست لینکلن را به نامزدی حزب جمهوریخواه، و با اندک یاری بخت به مقام رئیس جمهوری برساند.
چنانچه حزب دموکرات برای دفاع از آمال خود در ماه نوامبر آقای اوباما را برگزیند، ترقی خواهی فرضی وی به همان اندازه نژادش می تواند محل بگو مگو و مشاجره ها باشد. رأی هائی که در گذشته (در مجلس ایلینویز و سپس در سنای ایالات متحده) داده و نیز گزینش همپیمانان سیاسی اش وی را در جایگاه چپ حزب دموکرات نشانده است. به هرحال وی چپگرا تر از تمام نامزدهائی است که این تشکل از دیر زمانی باین سو برگزیده است. از اینرو تجدد خواهی آقای اوباما هیچ ربطی به تجدد خواهی آقای کلینتون هنگامی که در سال ۱۹۹۲ بر پایه برنامه سیاسی جناح راست میانه حزب برگزیده شد ندارد. چنانچه وی در ماه اوت آینده در دنور به نامزدی حزبش برگزیده شود، شاید تاریخدانان سناتور ایلینویز را چپگراترین دموکرات ها از زمان نامزدی جورج مک گاورن (۷) در سال ۱۹۷۲ به شمار آورند. آیا وی کارزاری را بر خواهد گزید که در آن ترقی خواهی خویش را آشکارا به نمایش در آورد؟ آیا رقیبانش خواهند گذاشت که وی خویشتن را فراسوی مشاجره های معمول بنمایاند ؟
* گردهمائی اعضای حزبی سیاسی به منظور رایزنی وهماهنگ سازی و نیز گزینش نامزد ها برای احراز مقام ها (م).
زیرنویس ها
۱- یعنی شهروندانی که گزینه آنها هنگام نامنویسی در فهرست های انتخاباتی آن بوده است که به هیچیک از دو حزب بزرگ نپیوندند. در واقع از گرایش های سیاسی آنها در آنوقت پرسیده اند تا تعیین کنند در کدام انتخابات مقدماتی می توانند شرکت کنند. زیرا در بسیاری از ایالات، رأی دهنده ای که به عنوان هوادار حزب دموکرات، یا جمهوریخواه نامنویسی کرده است، نمی تواند در انتخابات مقدماتی دیگری جز انتخابات حزب «خویش» شرکت جوید. هنگام انتخابات عمومی، طبعا هر رأی دهنده ای آزاد است که به نامزد حزب مخالف رأی دهد.
۲- در باره داده های مربوط به گروهای جمعیتی و مشارکت انتخاباتی (که در طول مدت تقویم انتخابات مقدماتی به روز شده است)، به «طرح انتخابات ایالات متحده» در سامانه اینترنتی زیر مراجعه فرمائید: http://elections.gmu.edu/.
۳- این انگاره تاریخی از کتاب جان گرینگ، ایدئولوژی های حزبی در آمریکا، ۱۹۹۶- ۱۹۲۸، انتشارات دانشگاه کمبریج، نیو یورک، ۲۰۰۱ الهام گرفته است.
۴- اقدامات اقتصادی و اجتماعی که ایالات متحده میان سال های۱۹۳۳ تا ۱۹۳۹ در دوران زمامداری فرانکلین دلانو روزولت برگزید.
۵- در تاریخ دوم اکتبر ۲۰۰۲، هنگامی که اکثریت آمریکائی ها از سیاست جرج دبلیو بوش پشتیبانی می کردند، آقای اوباما در تظاهراتی ضد جنگ شرکت جست و در آن نطق مهمی ایراد کرد (متن ترجمه شده به زبان فرانسه وی را در سامانه اینترنتی ما بخوانید: http://www.monde-diplomatique.fr/2008/04/OBAMA/15768
۶- لینکلن می اندیشید که آزاد کردن سیاهان پیشنهادی آرمانی است بدون چشم اندازی سریع برای عمل کردن به آن. در واکنش به سرمقاله ای که آزادی بی درنگ بردگان را به وی اندرز می داد وی تشریح کرد که : «اگر بتوانم اتحاد ایالات را بدون آزاد کردن حتی یک برده نجات دهم، چنان خواهم کرد؛ اگر بتوانم این اتحاد را با آزاد کردن تمام آنها نجات دهم، چنان خواهم کرد؛ اگر بتوانم با آزاد کردن برخی و به حال خود رها کردن برخی دیگر از بردگان در جائی که هستند [به منظور خود نائل شوم]، چنان خواهم کرد.»
۷- آقای جورج مک گاورن سناتور داکوتای جنوبی و مخالف سرسخت جنگ ویتنام نامزد حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۷۲ بود. او در برابر ریچارد نیکسون که بار دیگر به ریاست جمهوری برگزیده شد فقط ۳۸% آراء را بدست آورد.
آری، ما قادریم
« وقتی ما سختی هائی را که چاره ناشدنی می نمودند پشت سر نهادیم؛ هنگامی که به ما می گفتند هنوز آماده نیستیم، یا چنین آزمودنی را نباید آزمود، یا بر آن بودند که ازعهده بر نخواهیم آمد، نسل های امریکائی به ایمان و آئین ساده ای پاسخ گفتند که ذهنیت کامل مردم را در خود گنجانده است.
آری، ما قادریم.
چنین ایمان و آئینی در اسناد بنیانگذاری به ثبت رسیده است که سرنوشت کشوری را رقم زده اند.
آری، ما قادریم.
این آئین زمزمه بردگان و هوادران الغای بردگی بود که در قیرگون ترین شب های [سرنوشت] راه تابناکی را به سوی آزادی در می نوشت.
آری ما قادریم.
این آئین نغمه کوچندگانی بود که کناره های دوردست را ترک می گفتند و پیشگامانی که به رغم طبیعتی سنگدل به سوی غرب می شتافتند.
آری ما قادریم.
این آئین فراخوان کارگرانی است که به اتحادیه ها می پیوستند؛ زنانی که برای احقاق حق رأی به پیکار برخاسته بودند؛ رئیس جمهوری که کره ماه را سرحد تازه ما ساخته بود؛ و شهریاری که ما را به بلندای ستیغ کوه راه نمود و جاده سرزمین موعود را نمایاند؛
آری ما به عدالت و مساوات قادریم. آری ما به اغتنام فرصت و رفاه قادریم، آری ما به شفای این ملت قادریم، آری ما توانیم این جهان را مرمت کنیم. «آری ما قادریم» سخنرانی هنگام کارزار انتخاباتی در نیوهامپشایز، ۱۰ ژانویه ۲۰۰۸




اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۷ در ۶:۰۰ ب.ظ
منتظر اوباما هستیم که دلش به حالمان بسوزد نه جانم سگ زرد(سیاه) برادر شغال است.بهتر است خودمان را درست کنیم واساسی به فکر حل مشکلا تمان باشیم وبه خودمان دروغ نگوییم .تورم نداریم ،بیکاری نداریم ،قدرت اول منطقه ایم ،ام القرا مسلمین هستیم ،وضع اقتصادی مردم بهتر شده است و…